الشيخ محمد الصادقي الطهراني
59
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى)
در مطالب ضرورى و آشكار ديگر ديوانه نيست . آيا فرستادن قرآن براى آگاهى مكلفان در جهت هدايتشان بوده يا براى گمراهى و سرگردانى آنان ؟ آيا بعد از قرنها - از زمان حضرت آدم الى خاتم فرستادن كتابى كه الى يوم القيمة كتاب عمل براى مكلفان باشد ضرورى نبوده ؟ اگر پزشك فوق تخصصى بخواهد كتابى در مورد بيمارىهاى خطرناك مثل سرطان بنويسد كه بسيار ضرورى است ، آيا لغات و اصطلاحات نامفهوم و منحرف كننده به كار مىبرد ؟ ! كه نتيجهاش اين باشد كه هر كس از كلماتش چيزى بفهمد و هر كس الفاظش را به معنايى تعبير كند ؟ مگر اين كه نويسنده بخيل باشد و يا نخواهد كتابش مورد استفاده قرار گيرد . اگر خداى تعالى قرآن كريم را براى ما به وديعه نمىفرستاد ، مكلفان هيچ تكليفى نداشتند . همچنين اگر لغات و اصطلاحات قرآنى ، قابل فهم ما نباشد ، باز هم تكليفى براى ما نيست و فقط كسانى تكليف دارند كه قرآن را فهميدهاند ، پس كسانىكه گفتهاند قرآن ظنّىالدلالة است يعنى دلالت آن در حد ظن و گمان است ، آيا خواستهاند از همه رفع تكليف كنند كه چنين گفتهاند ؟ ! آيا خداى تعالى رانعوذباللَّه خائن ، ناتوان و يا نادان دانستهاند ؟ ! شما هر انسان عرب زبانى را پيدا كنيد ، حتى اگر يهودى ، مسيحى ، بتپرست ولو ملحد باشد ، از او بپرسيد : آيا قرآن براى كسى كه عربى مىداند قابل فهم است يا نه ؟ مىگويد : آرى ! مىفهميم . حال عمل مىكنند يا نه ، بحث ديگرى است . اما اين مطلب « ظنى الدّلاله بودن قرآن » در ميان مسلمانان از كجا پيدا شده و چرا گفتهاند ؟ پاسخش داراى ابعادى است : يكى اين كه كفار و دشمنان قرآن نتوانستند به هيچوجه منالوجوه حتى در الفاظ قرآن خدشه وارد كنند ، نتوانستند به عنوان يهودى ، مسيحى يا هر دين ديگر ، بگويند قرآن مبهم يا ظنّىالدّلالة است ، حتى رئيس كشيشهاى لبنان در جونيه به نام « مَطران حداد بيروتى » كه چهارده جلد كتاب - به خيال خود - بر ردّ قرآن نوشته است ؛ « 1 » در يكى از كتابهاى خود اعتراف دارد كه قرآن از نظر لغت و ادب ، فصيحتر از تورات و انجيل و
--> ( 1 ) - مؤلف در كتاب المقارنات و عقائدنا و رسول الاسلام ، نوشتهى ايشان را بهطور كلى و جزيى پاسخ دادهاند . ( شارح )